پرسمان3 | ||
|
براى كنترل شهوت چه راهكارهايى در قرآن و احاديث وجود دارد؟ پاسخ: پاسخ اين پرسش را در دو بخش «شهوت» و «تقوا» ارائه مىكنيم: راه دوم: رها كردن افسار شهوت، كه اين هم موجب هلاكت انسان، و بروز بيمارىهاى روحى و جسمى مىشود كه امروزه در بسيارى از كشورهاى غربى شاهد آن مىباشيم. و اسلام با اين راه هم مخالف است. راه سوم: اين كه نه اين غريزه و نعمت الهى را سركوب كنيم و نه اينكه آن را يله و رها كنيم، بلكه طبق دستورات شرع شهوت خود را مديريت كنيم. موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب آيا قرآن تحريف (كم يا زياد) شده است؟ پاسخ: قرآن كه 6236 آيه دارد، به همين صورتى كه امروز در دست ماست، از طرف خداوند نازل شده است، يعنى نه آيهاى به آن افزوده شده و نه كاسته شده است. اين مطلب مورد تأكيد علماى بزرگ اسلام (شيعه و سنى) است و كتابهاى متعددى هم در اين زمينه نوشته شده است. دلائل تحريف ناپذيرى قرآن 1. تواتر قرآن: وقتى قرآن به پيامبر (ص) نازل شد، پيامبر نيز براى مردم قرائت كرد. مردم آن را گرفتند و حافظان قرآن آن را حفظ كردند و نسل بعد از نسل به همان صورت اوليه به دست ما رساندند. بنابراين قرآن در هر نسلى توسط تعداد زيادى از قاريان و حافظان و مسلمانان خوانده و نقل شده است. مسلمانان به شدت به قرآن حساس بودند تا مبادا كلمهاى به آن افزوده يا از آن كم شود. امروزه در برخى از كشورها، مثل سودان بيش از يك ميليون حافظ قرآن هست. اين رويكرد در طول تاريخ هميشه بوده است و به آن در اصطلاح تواتر مىگويند؛ دليلى كه يقين آور است و قرآن با آن اثبات مىشود. 2. آيات قرآن: خداوند در سوره حجر با چند تأكيد فرمود: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» «1» ما خود ذكر- قرآن- را نازل كرديم و خودمان هم قطعاً آن را محافظت مىكنيم. برخى از علما با اين آيه استدلال مىكنند كه قرآن تحريف پذير نيست، چون چيزى كه خدا محافظ آن باشد تحريف ناپذير است. نكته: همان گونه كه گفتيم عمده دليل تحريف نشدن قرآن، بحث تواتر است. برخى اشكال كردهاند كه در اينجا مسئله دور در «استدلال به آيات قرآن براى تحريف قرآن» پيش مىآيد. برخى از علما هم تلاش كردهاند اين دور را به گونهاى حل بكنند، لذا دليل تواتر مىتواند به عنوان شاهد قابل قبول باشد. 3. اهتمام پيامبر (ص) و مسلمان به قرآن: پيامبر حتى نسبت به نوشتن قرآن بسيار حساس بود. هرگاه آيهاى نازل مىشد كاتبان وحى را فرا مىخواند تا قرآن را بنويسند، حتى با برخى كاتبان كه در نوشتن وحى سهلانگارىهايى داشتند، مثل عبدالله بن أبى سهل، برخورد مىكرد. حساسيت پيامبر و بعد از ايشان مسلمانها به نوشتن و حفظ قرآن از ضمانتهاى تحريف نشدن قرآن بود. معرفى چند كتاب در زمينه عدم تحريف: 1. البيان: آيت الله خوئى (ره) بحث تحريف ناپذيرى قرآن را به صورت مفصل با ادله مطرح كرده است. 2. صيانه القرآن عن التحريف: آيت الله معرفت. اين كتاب به زبان عربى است و به فارسى هم ترجمه شده است. 3. سلامه القرآن عن التحريف: دكتر نجار زادگان. 4. نزاهت قرآن از تحريف: حضرت آيه الله جوادى آملى. در اين كتابها تاريخچه بحث و دلائل علماى بزرگ از نگاه علماى بزرگ شيعه و أهل سنت به تفصيل مطرح شده است. مىتوان گفت: اتفاق علماى شيعه و اهل سنت بر تحريف نشدن قرآن است. __________________________________________________ (1). حجر/ 9. موضوعات مرتبط: برچسبها: نظم و ترتيب آيات قرآن از چه زمانى انجام شده و نام گذارى سورهها به چه صورت بوده است؟ براى روشن شدن پاسخ لازم است سه بحث را از هم جدا بكنيم؛ 1. چينش كلمات: اين چينش بر اساس وحى الهى است و اعجاز قرآن متوقف بر آن است، يعنى وقتى قرآن مىفرمايد «بسم الله الرحمن الرحيم»، چينش رحمان و رحيم پشت سر الله (اوّل رحمان بعد رحيم) به دستور خدا بود و پيامبر اسلام (ص) بر آن اساس براى مردم خواند. و اين قابل تغيير نبود. اگر بگوييم پيامبر واژهها را جا به جا كرد، اعجاز قرآن زير سئوال مىرود و اگر بگوييم مردم جا به جا كردند، موجب تحريف مىشود. 2. چينش آيات: چه شد كه مثلًا اوّل «بسم الله الرحمن الرحيم» گفتند بعد «الحمدلله رب العالمين» و ... چينش آيات در هر سوره به دلخواه مردم يا پيامبر بود يا به امر خداوند؟ بر اساس رواياتى كه نقل شده، اين چينش هم به دستور پيامبر اكرم (ص) و بر اساس وحى الهى بود. براى مثال، آيات سوره بقره در زمانهاى مختلف نازل شده و گاه پيامبر به امر خداوند به كاتبان وحى دستور مىداد: آيهاى را كه تازه نازل شده بود، در سورهاى ديگر يا بين آياتى ديگر قرار دهند. مثلًا به نقل برخى، آيه 281 سوره بقره «وَاتَّقُوْا يَوْمَاً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ» «1» كه بر پيامبر (ص) نازل شد؛ آخرين سوره نازل شده بر پيامبر در سوره بقره نيست. در روايات هم داريم كه هر سوره با «بسم الله الرحمن الرحيم» شروع مىشد و چون «بسم الله الرحمن الرحيم» بعدى نازل مىشد، معلوم شد ابتداى سوره بعدى است. اين روايات هم گوياى بحث ترتيب آيات است اين كه اين آيه در اين سوره باشد يا سوره بعدى. بنابراين جايگاه آيات بر اساس وحى الهى و دستور پيامبر (ص) مشخص مىشد و كاتبان وحى به دستور ايشان آيات را چينش مىكردند، حافظان وحى هم حفظ مىكردند و به صورت متواتر و نسل در نسل به ما رسيد. برخى از اين آيات عبارت است از: آيه تطهير، اكمال و ... جاى اين آيات به دستور پيامبر بر اساس حكمتهاى ويژه تعيين شده. هر چند در اين جا اختلاف نظرى هست؛ به هر حال به عقيده ما و بسيارى از مفسرين اعجاز قرآن متوقف بر چينش آيات است و اگر جا به جا شود، نظم سوره به هم مىريزد و نوعى تحريف معنوى و ترتيبى در قرآن ايجاد مىشود. 2. ترتيب سورهها: در بحث جمعآورى قرآن دو ديدگاه در مورد ترتيب سورهها مطرح مىشود. 1) جايگاه سورههاى قرآن در زمان پيامبر (ص) مشخص بود «1» و چينش قرآن فعلى كه از سوره حمد شروع و به سوره ناس ختم مىشود، به دستور پيامبر اكرم (ص) است. 2) برخى از محققان «2» و قرآن پژوهان بر اين باورند كه ترتيب سورهها و نام گذارى سورهها در زمان پيامبر (ص) تحقق پيدا كرده است. 3. چينش سورهها چون ضربهاى به جايى نمىزد، در زمان پيامبر (ص) مشخص نشد و چينش فعلى سورهها در زمان جمع آورى قرآن بعد از آن حضرت صورت گرفت، يعنى در زمان ابابكر و يك بار هم در زمان عثمان كه توحيد مصاحف صورت گرفت. «3» نامگذارى سورهها: سورهها ظاهراً در زمان پيامبر اكرم (ص) نامگذارى شدند. هر چند سورههاى قرآن امروزه بدين نامها مثل بقره، مائده و ... مشهور شده اند، در اوائل به اين صورت بود كه مىگفتند سورهاى كه در آن داستان گاو بنى اسرائيل آمده است و ... بعد كم كم گفتند سوره بقره، سوره آل عمران و ... در حقيقت مشهور شدن سورهها عموماً بر اساس محتواى آنها بود. برخى «1» خواستند بگويند نامگذارى سورهها توقيفى و غير قابل تغيير است، ولى قبول آن مقدارى مشكل است. __________________________________________________ (1). آخرين سوره نازل شده مائده يا نصر است __________________________________________________ (1). آيت الله خوئى (ره) و برخى قرآنپژوهان (2). آيت الله معرفت و برخى قرآن پژوهان (3). براى مطالعه بيشتر ر. ك به: التمهيد فى علوم القرآن، آيت الله معرفت؛ البيان فى تفسير القرآن، آيت الله خويى؛ پژوهش در تاريخ قرآن، دكتر حجتى. __________________________________________________ (1). البيان فى تفسير القرآن، ص 69. موضوعات مرتبط: برچسبها: چرا گواهى دو زن برابر گواهى يك مرد است؟ پاسخ: قرآن به طور صريح و آشكار دليل و فلسفهى دو شاهد زن را در آيهى 282 بقره بيان مىكند و مىفرمايد: «... وَاسْتَشْهِدُوا شَاهِدَيْنِ مِن رِجَالِكُمْ فَإِن لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى ...» «و دو نفر از مردان (عادل) خود را بر اين حق، شاهد بگيريد، و اگر دو مرد نبودند، يك مرد و دو زن، از كسانى كه مورد رضايت و اطمينان شما هستند، انتخاب كنيد. دو زن، بايد با هم شاهد قرار گيرند، تا اگر يكى انحرافى يافت ديگرى به او يادآورى كند ...» در برخى تفاسير در جواب- اينكه چرا شهادت دو زن معادل يك مرد شمرده شده است؟- آمده: اين بدان علت است كه زن موجودى است عاطفى و احياناً ممكن است تحت تأثير قرار گيرد، لذا يك نفر ديگر به او ضميمه شده تا از تحت تأثير قرار گرفتن او جلوگيرى كند. (ان تَضل احداهما فتذكّرَ احداهما الأُخرى) «1» در تفسير نور نيز چنين آمده: «دو زن به جاى يك مرد، يا به خاطر روحيهى ظريف و عاطفى آنهاست و يا به خاطر آن است كه معمولًا زنان در مسائل مالى و اقتصادى حضور فعالى ندارند، لذا به علت ارتباط كم، اطمينان كمتر [و احتمال خطا هم بيشتر] است.» «1» از كلام مفسران بدست مىآيد كه: با توجه به ساختار وجودى زنان كه داراى عاطفه و احساسات لطيف، و مهربانىِ خاص مىباشند. [كه اين ويژگىها لازمهى يك مربى نمونه و مدير داخلى خانواده مىباشد] و از طرفى چون كمتر از مردان در اجتماع وتنگناهاى جامعه حضور دارند از اين رو زمينه اينكه تحت تأثير عواطف و احساسات قرار گيرند در وجود آنها بيشتر است به همين خاطر اگر شاهدان زن دو نفر باشند لغزش آنها نيز كمتر مىشود. يادآورى: اين حكم فقهى نه تنها عيبى بر زنان به شمار نمىآيد بلكه به نظر مىرسد كه خداوند متعال با توجه به موقعيت و روحيات حساس زنان اين حكم را وضع كرده تا بار مشكلات لغزش در شهادت را از دوش او بردارد تا بهداشت روانى و امنيت خاطر او در خانواده و جامعه بيشتر تأمين شود. چرا كه بار سنگين لغزش و پشيمانى بعد از شهادت غيرواقعى از دوش او برداشته مىشود و بديهى است كه زنان هر چه كمتر در، چنين صحنههايى [/ درگيرىها و مشاجرات و ...] مداخله، و حضور پيدا كنند از تعادل روانى بيشترى برخوردارند. و در سايه تعادل روانى و آرامش خاطر است كه يك زن مىتواند به مديريت خانواده به ويژه تربيت فرزندان برتر [/ مسئوليت بسيار مهم واصلى] بپردازد. تذكر: «اسلام» يك «دين كامل» و جهانى است و بايد از همهى جوانب به آن نگاه كرد و نظر داد، نه فقط يك مورد و از يك زاويه، مثلًا همين شهادت كه در كتابها از جنبههاى مختلف بررسى شده كه يكى از آنها از جنبهى فقهى مىباشد؛ در كتابهاى فقهى آمده كه حقوق بر دو قسم است: «حقوق الهى» و «حقوق افراد» و با تقسيماتى كه اين حقوق دارند براى اثبات بعضى از آنها فقط بايد شاهدان مرد باشند؛ و بعضى از آنها شاهد «مرد و زن» با هم لازم است ضميمه شوند؛ و بعضى از آنها شهادت و شاهد بودن زن فقط پذيرفته است مثل ولادت و ... «1» پس ما بايد در احكام و قوانين دينى «مجموع» را در نظر بگيريم. و معلوم است كه در موارد مذكور شهادت زن يا مرد، دليل بر برترى هيچ كدام نيست. __________________________________________________ (1). تفسير نمونه، ج 2، ص 287، ذيل آيهى 282 بقره __________________________________________________ (1). تفسير نور، ج 1، ص 568، ذيل آيهى 282 بقره __________________________________________________ (1). ر. ك: تحرير الوسيله حضرت امام خمينى (ره) ج 2 كتاب شهادات موضوعات مرتبط: برچسبها: معناى جزء، حزب، ركوع در قرآن چيست؟ پاسخ: براى قرآن تقسيمات مختلفى ذكر شده است از جمله اين تقسيمات جزء، حزب، خُمس، عُشر و ركوع است كه هر يك را به طور مختصر توضيح مىدهيم: 1. «جزء»: قرآن كريم داراى سى جزء است كه تقريباً هر جزء، با جزء ديگر از نظر طول برابر است. اين تقسيم بندى را براى آنكه قرائت روزانه قرآن آسان باشد انجام دادهاند. در قرآن رسمى جهان اسلام كه به خط عثمان طه است هر جزء، در حدود 20 صفحهى پانزده سطرى آورده شده است كه مجموعاً 604 صفحه مىباشد. 2. «حزب»: هر جزء از اجزاى سىگانهى قرآن، 2 يا 4 حزب و كل قرآن 60 يا 120 حزب است. 3. «خُمس و عُشر»: هر پنج آيه را خمس [خ] و هر ده آيه را عشر [ع] تقسيم كردهاند و اين عمل را تخميس و تعشير مىگويند. به اين تقسيم بندىها در حاشيهى قرآن اشاره شده است. «1» 4. «ركوع»: از جملهى اين تقسيمبندىها ركوعهاى قرآن است. ركوعها، بر خلاف ساير تقسيمبندىهاى قرآنى، طول و اندازهى مساوى و معين ندارند، بلكه هر ركوع فرازى چند از آيات قرآن مجيد است كه معمولًا داراى محور موضوعى واحد مىباشد. براى مثال آيات 30 تا 37 سورهى مباركه بقره يك ركوع از قرآن مجيد مىباشد، كه داستان خلقت حضرت آدم عليه السلام را بيان مىكند. شيعيان در نمازها بعد از قرائت حمد يك سوره كامل مىخوانند اما برخى مذاهب اسلامى در ركعات نماز پس از قرائت حمد، يك ركوع از قرآن مىخوانند و نامگذارى ركوع نيز به همين موضوع بر مىگردد. در قرآن براى نشان دادن پايان هر ركوع از حرف (ع) استفاده شده است. عدد ركوعات قرآن طبق نظر مشهور 540 فقره است. «1» __________________________________________________ (1). تقسيمبندىهاى مختلفى كه ذكر شد هر كدام مىتواند براى هدفى خاص مثل راحت شدن قرائت و قرائت روزانه يا براى آسان شدن آدرس دهى در قرآن يا براى وصول و پيدا كردن سريع يك سوره يا آيه باشد __________________________________________________ (1). مجله ركوع: تأليف واحد پژوهشى مجمع قرآن مشكوة 1379 موضوعات مرتبط: برچسبها: علت تكرار برخى از آيات قرآن برخى از آيات قرآن مانند آيات مربوط به ميهمانان حضرت ابراهيم در چند سوره از قرآن تكرار شده علت اين تكرار چيست؟ يا عبارت «وَيَقُولُونَ مَتَى هذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» زياد تكرار شده؟ اين همه تكرار به چه علت است؟ پاسخ: در مورد مطالب، واژهها و كلماتى كه در قرآن تكرار شده مانند سوره الرحمن كه آيهى «فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» «1» چندين بار تكرار شده يا داستان حضرت موسى و حضرت آدم عليهما السلام و همچنين داستان ميهمانى حضرت ابراهيم و نيز آيهى «يقولون متى هذا الوعد»» كه در چند جاى قرآن آمده است در اين زمينه مفسران دو ديدگاه دارند: موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب استخاره چيست و آيا استخاره با قرآن صحيح است؟ در مورد استخاره روايات متعددى داريم از جمله در روايتى از امام صادق عليه السلام حكايت شده است كه: اگر كسى بدون استخاره وارد كارى شود و مورد ابتلاء و امتحان و در معرض مشكلات قرار بگيرد پاداش به او داده نمىشود. «1» يا در روايت ديگرى حكايت شده: «از شقاوت و بدبختى است كه كسى عملى انجام دهد و استخاره از خدا نكند.» با اين حال لازم است بررسى شود مفهوم استخاره چيست؟ آيا منظور از استخاره در روايات همين استخارهاى است كه امروزه مشهور و مصطلح است كه با «تسبيح» يا با «قرآن» انجام مىدهيم. يا اينكه منظور از استخاره در روايات چيز ديگرى است؟! موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب آيا وجود اختلاف قرائتها به معناى تحريف قرآن است؟ پاسخ: براى رسيدن به پاسخ بايد به چند نكته توجه داشته باشيم. 1. قرائت چيست؟ و با قرآن چه تفاوتى دارد؟ در مورد قرآن سه چيز داريم: 1. قرآن: همان است كه از طريق وحى به پيامبر رسيد و حضرت تلاوت كرد. و به صورت متواتر به دست ما رسيد. 2. مكتوب قرآن: نوشته قرآن كه از روى آن مىخوانيم. نوشته و خط قرآن در طول تاريخ تغييراتى داشته است، مثلًا خط كوفى بود، نسخ شده و ... اينها تغييراتى است كه در خط به وجود آمد. اختلافاتى هم كه امروزه در برخى از كلمات و نوشتهها هست، سير طبيعى خود را دارد، منتها اين مسئله ملاك قرآنيت چيزى نمىشود؛ هرچند چيزى كه ميان مردم به عنوان قرآن مشهور است، همين مكتوب فعلى است اين مكتوب حاكى قرآن است و قرآن، اصل آن چيزى است كه پيامبر تلفظ كرد و به صورت متواتر به ما رسيده است. 3. قرائات قرآن: يعنى نحوههاى تلفظ و گويش. نحوههاى بيان و گويش قرآن كه گاه در اثر اختلاف لهجهها به وجود آمده، بعضاً به خاطر بعضى گرايشات خاص قاريان قرآن يا روايتهاى مختلفى بود كه از صحابه نقل شده بود. ابن مجاهد قرائاتى را كه در مورد قرآن به وجود آمده بود، در 7 قرائت مشهور جمع آورى كرد كه بعداً 10 و 14 قرائت مشهور شد. اين قرائات كه معمولًا غير از گويش معمولى قرائات متواتر مسلمانان است، اشكالاتى دارد، از جمله: 1. سند قرائات مشكل دارد. آيت الله خوئى «1» در البيان و ديگران با بررسى نشان دادهاند كه سند اينها معمولًا مشكل دارد؛ مگر برخى از موارد. 2. بر فرض صحت اسناد، خبر واحد هستند. ما مىدانيم كه خبر واحد، خبر ظنى است و قرآن به وسيله ظن اثبات نمىشود؛ بلكه به وسيله يقين (تواتر) اثبات مىشود. قرائتى هم كه امروزه در جهان اسلام عموميت دارد (حفص از عاصم) خبر واحد است، هرچند به اميرالمؤمنين (ع) و عثمان مىرسد و شيعيان و اهل سنت قبول دارند، البته در برخى كشورهاى شمال افريقا و ... قرآن را علاوه بر قرائت فوق به قرائتهاى ديگر مىخوانند. قرائت حفص از عاصم متواتر نيست و سندش هم حداكثر ظن آور است و آنچه موجب شد اين قرائت پذيرفته شود، توافق بيشتر اين قرائت با قرائت متواتر مسلمانان است، بنابراين قرائات هيچ اعتبارى ندارند. به عبارت ديگر قرآن بودن به وسيله شقّ اول (الفاظى كه از پيامبر به صورت متواتر نقل شده است) ثابت مىشود؛ نه به وسيله قرائات قرآن، لذا مفسران قديم به قرائات توجه مىكردند، چون در جامعه خيلى رواج داشت. گاهى اوقات هم استدلالهاى متفاوتى بر قرائات مىشد. مثلًا در مجمع البيان بحث قرائات را مىآورد و بعد به توجيه و دلائل آن را مىپردازد، ولى مفسران اخير چون قرائات را حجت نمىدانند، در تفسير به بحث قرائات توجه نمىكنند. مثلًا در كل 27 جلد تفسير نمونه يكى دو مورد بيشتر به اختلاف قرائات توجه نشده است. نكته: با توجه به آنچه گفتيم، ترويج اين قرائات توسط برخى قاريان درست نيست و بايد توجه بكنند كه اين قرائات متواتر نيست و قرآن با آن ثابت نمىشود و ترجمه و تفسير قرآن هم بر اساس قرائات مذكور درست نيست. رابطه اختلافات قرائات با تحريف قرآن با توجه به اينكه اين قرائات غير از قرآن است، اختلاف در قرائات به معناى اختلاف در قرآن نيست، چون قرائات غير از قرآن است. اختلافات قرائات تنها يك بحث علمى است و در مباحث علوم قرآن هم بيشتر به عنوان تاريخ علم مطرح است. اختلاف قرائات گاهى اوقات با اختلاف در معنا منتهى مىشود، مثلًا بر اساس خبر متواتر و يقين آور در سوره حمد «مالك يوم الدين» مىگوييم، ولى برخى به جاى مالك (صاحب اختيار) ملك (پادشاه) قرائت كردهاند. __________________________________________________ (1). البيان فى تفسير القرآن، ص 151. موضوعات مرتبط: برچسبها: چرا خدا در مورد خود به جاى «من» از «ما» استفاده مىكند، مثلًا مىفرمايد ما زمين را آفريديم؟ پاسخ: در آيه 16 سوره انبياء مىخوانيم: «وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ؛ «1» و آسمان و زمين، و آنچه را در ميان آن دو هست به بازيچه نيافريديم.» «إِنَّا انزَلْنَاهُ فِى لَيْلَهِ الْقَدْرِ؛ «2» در حقيقت ما آن (قرآن) را در شب قدر ( اندازه زنى) فرو فرستاديم.» چنين كاربردى دو نكته مىتواند داشته باشد: 1. براى احترام و بيان عظمت: مثلًا بزرگان مىگويند «ما اين كار را كرديم.» گاهى هم ديگران در مورد بزرگان تعبير جمع به كار مىبرند. 2. استفاده از عوامل واسطه: براى مثال وقتى خدا مىخواهد قرآن را نازل بكند، از فرشتگان الهى استفاده مىكند، لذا مىفرمايد ما قرآن را نازل كرديم، يعنى من و فرشتگان. در مورد آفرينش هم درست است كه خلق كار خداست؛ اما گاهى ممكن است خدا در آفرينش برخى موجودات افراد يا وسائلى را به كار گرفته باشد، لذا مىتواند تعبير «ما» به كار ببرد. __________________________________________________ (1). انبياء، 16 (2). قدر، 1. موضوعات مرتبط: برچسبها: [ 26 / 8 / 1391برچسب:, ] [ ] [ مصطفی ]
[
منظور از آيه «اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ» چيست؟ پاسخ: خداوند مىفرمايد: «اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاهٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُبَارَكَهٍ زَيْتُونَهٍ لَّا شَرْقِيِّهٍ وَلَا غَرْبِيَّهٍ ...؛ «1» خدا نورِ آسمانها و زمين است؛ مثال نور او همانند چراغدانى است كه در آن چراغى باشد، كه [آن] چراغ در بلورى است- [آن] بلور چنانكه گويى سيارهاى درخشان است- (و اين چراغ با روغنى) از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى و نه غربى است، افروخته مىشود؛ نزديك است روغنش روشنى بخشد، و گر چه هيچ آتشى بدان نرسيده باشد. (اين) نورى است بر فراز نور، خدا هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) به نور خود راهنمايى مىكند؛ و خدا براى مردم مَثلها مىزند و خدا به هر چيزى داناست.» در اين آيات براى بيان مقصود، از ادبيات كنايى استفاده شده است. بايد نور، خداوند و نسبت اين دو را بشناسيم تا معناى آيات روشن بشود. نور مادى خودش روشن و براى اشياى ديگر ظاهر كننده است، ولى خدا جسم نيست. بنابراين نمىتوانيم بگوييم او از جنس نور است. پس «اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ» كنايه از زيبايى است، چون نور زيبا و سرچشمه زيباييهاست. خدا هم همينگونه است. بالاترين سرعت حركت از آن نور است. نور وسيله مشاهده موجودات، پرورش دهنده گياهان، عامل پيدايش رنگ، منشأ انرژيهاى موجود در زمين، نابود كننده ميكروبها، هدايتگر مسافران و گمشدگان و ... است. خدا هم از اين جهات به نور تشبيه شده است كه وجود موجودات نيكو در پرتو او معنا پيدا مىكنند، سرچشمه همه زيباييهاست و ... «1» تشبيه به نور در قرآن و روايات: موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب [ 26 / 8 / 1391برچسب:اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ,كَمِشْكَاهٍ,زُجَاجَهٍ , ] [ ] [ مصطفی ]
[
منظور از دو بهشت (جنتان) در قرآن چيست؟ پاسخ: خداوند مىفرمايد: «وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ فَبِأَىِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ «1» و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بوستان (بهشتى) است. پس كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را دروغ مىانگاريد؟!» در ادامه در توصيف اين دو بهشت، مىفرمايد: «ذَوَاتَا أَفْنَانٍ؛ كه (آن دو بوستان) داراى (انواع درختان ميوه و) شاخساران است.» در آيات بعدى هم اوصاف ديگرى را تشريع مىكند، از جمله مىفرمايد: «فِيهِمَا عَيْنَانِ تَجْرِيَانِ؛ در آن دو (بوستان) دو چشمهسار روانند.» در آيات بعدى ميوههاى آنها كه به صورت جفت است، اشاره مىكند. دو نكته: موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب چرا قرآن به زيتون و انجير قسم ياد كرده است؟ آيا به خاطر فوايد غذايى آنهاست؟ پاسخ: پرسش را در دو بخش بررسى مىكنيم: اول: حكمت و فلسفهى سوگند در قرآن؛ دوم: سوگند قرآن به انجير و زيتون و حكمت آن. اول: چرا خداوند سوگند ياد كرده است؟ مفسّران و صاحبنظران علوم قرآنى دلايل متعددى را براى قسمهاى قرآن بر شمردهاند كه با بررسى آنها مطلب روشن مىگردد: 1. برخى قائلند سوگندهاى قرآن به خاطر نشان دادن عظمت و تأكيد بر مطلبى است كه بعد از قسم مىآيد. يعنى اين مطلبى كه دنبالهى آيات معمولًا بيان مىكند؛ مطلب مهمى است. «1» 2. حكمت دوم قسمهاى قرآن اين است كه گاهى خداوند مىخواهد عظمت آن مطلبى را كه به آن سوگند ياد كرده، نشان دهد. «2» همچنين سوگندهاى قرآن فكر و عقل انسان را توسعه مىدهد؛ در واقع تمام هستى را جولانگاه فكر بشر قرار مىدهد و وى را در عالم محسوسات و مادى و عالم غيب به پرواز در مىآورد زمين و خورشيد و ستارگان و كهكشانها و حتى انجير و زيتون را در برابر فكر او عرضه مىكند تا همه و همه را مورد مطالعه قرار دهد و با تحقيق و دقّت آنها را بررسى كند. «1» 3. احتمال دارد كه در سوگندهاى قرآن «رَب» در تقدير است، يعنى «والفجر» در اصل «رب الفجر» بوده، يعنى سوگند به پروردگار سپيده دم و اصولًا هر جا خداوند به امور مادى قسم مىخورد يك «رب» در تقدير است. مثلًا سوگند به پروردگار خورشيد، سوگند به پروردگار ماه و ... در نتيجه مىتوان اين سه احتمال را با هم جمع كرد، زيرا با هم منافاتى ندارند، به هر حال سوگندهاى قرآن هم اشاره به عظمت مطلبى كه به آن قسم ياد شده و هم عظمت مطلبى كه برايش قسم خورده دارد و هم بر عظمت خالق آنها ناظر است. بنابراين قسمها و سوگندهاى قرآن براى اثبات راستگويى خداوند تبارك و تعالى نيست؛ بلكه براى نشان دادن عظمت اينگونه مطالب و اهميت آنهاست موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب منظور از شفاء بودن قرآن چيست؟ پاسخ: شفا بودن قرآن در آيات متعددى مطرح شده از جمله در سورهى اسراء مىفرمايد: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً؛ «1» و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمىافزايد.» و در سورهى يونس مىفرمايد: «يَا أيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَهٌ مِن رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِينَ؛ «2» اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ و درمانى براى آنچه در سينههاست؛ (درمانى براى دلهاى شما؛) و هدايت و رحمتى است براى مؤمنان.» در اينجا لازم است به چند مطلب اشاره شود: الف: مفهومشناسى: واژهى «شفاء» به معناى صحت و سلامت است «3» و در مقابل بيمارى، عيب و نقص مىآيد.
ب: بيمارىهاى انسان: با بررسى ابعاد مختلف انسان در مىيابيم نمىتوان براى انسان فقط بيمارى جسم را در نظر گرفت و در بهبودى آن تلاش كرد بلكه انسان داراى دو بعد جسمى و روحى مىباشد كه ممكن است هر كدام در معرض بيمارى قرار گيرند و بيمارى هر كدام موجب اختلال در كارايى ابعاد ديگر انسان شود. از اين رو مىتوان بيمارىهاى انسان را به سه نوع تقسيم كرد: موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب |
|